زیست‌شناسی قدرت؛ تحلیلی میان‌رشته‌ای از پاتولوژی اجتماعی، پدیده‌های کندرو و نظریه بازخورد

Shahin-Diamond.jpeg

۱- تحلیل پدیده‌های اجتماعی همواره نیازمند چارچوب‌هایی نظری است که بتواند لایه‌های مختلف رفتار فردی و جمعی را در بستر زمان، ساختار و قدرت توضیح دهد. در این میان، بهره‌گیری از مدل‌های بینارشته‌ای، به‌ویژه آن‌هایی که ریشه در علوم طبیعی دارند، می‌تواند افق‌های جدیدی در تحلیل اجتماعی بگشاید. این مقاله می‌کوشد با الهام از دیدگاه میکروسکوپی رودولف ویرشو، مفهوم پدیده‌های کندرو در جامعه‌شناسی و نظریه بازخورد، مدل سه‌ضلعی برای تحلیل پویایی‌های اجتماعی ارائه دهد؛ مدلی که جامعه را همچون یک ارگانیسم زنده در نظر می‌گیرد، با سلول‌هایی که ممکن است بیمار شوند، تغییرات تدریجی‌ای که ممکن است نادیده گرفته شوند، و سیگنال‌هایی که یا به تنظیم منجر می‌شوند یا به فروپاشی.
۲- رودولف ویرشو، پزشک و پاتولوژیست برجسته قرن نوزدهم، با بهره‌گیری از میکروسکوپ، به تحولی عمیق در فهم بیماری‌ها رسید. برخلاف دیدگاه‌های سنتی که بیماری را نتیجه «عدم تعادل مزاج‌ها» یا «مایعات بد» می‌دانستند، ویرشو نشان داد که بیماری، حاصل اختلال در سطح سلولی است. او سلول را نه‌فقط واحد حیات، بلکه واحد بنیادین بیماری نیز معرفی کرد. این دیدگاه، سنگ‌بنای پاتولوژی مدرن شد. در یک قیاس میان‌رشته‌ای، می‌توان جامعه را نیز به‌مثابه ارگانیسمی زنده در نظر گرفت که از واحدهایی به نام افراد و نهادها تشکیل شده است؛ همان‌گونه که بدن از سلول‌ها ساخته شده است. بر این اساس، بحران‌های اجتماعی نظیر فقر، بی‌عدالتی، تبعیض یا سوءتغذیه را می‌توان همچون بیماری‌هایی دانست که ریشه در اختلالات سلولیِ جامعه دارند؛ یعنی کژکارکردی افراد، نهادها یا ساختارهای پایه‌ای. تحلیل سلولی جامعه ما را به سمت مشاهده دقیق‌تر در سطح خرد، و فهم ریشه‌های عمیق بیماری‌های اجتماعی سوق می‌دهد؛ اینکه چگونه اختلال در واحدهای بنیادین (مثل خانواده، آموزش، نهادهای مدنی) می‌تواند به بحران در کل سیستم اجتماعی منجر شود.
۳- مفهوم پدیده‌های کندرو به روندهایی اشاره دارد که به‌آرامی، تدریجاً و در بلندمدت رخ می‌دهند؛ اما تأثیرات آن‌ها بنیادین و پایدار است. در نگاه اول، این تغییرات ممکن است نامحسوس باشند، اما با گذر زمان، ساختارها، ارزش‌ها و روابط اجتماعی را دگرگون می‌سازند. ویژگی‌های پدیده‌های کندرو شامل تدریجی بودن، پنهانی در مراحل اولیه، ریشه‌دار بودن در ساختارها و عمق و ماندگاری تأثیرات است. از جمله مهمترین نمونه‌ها از پدیده‌های کندرو می‌توان به تحول در ساختار خانواده (کوچک شدن، افزایش طلاق، تأخیر در ازدواج)، تغییرات ارزشی و فرهنگی (سکولاریزاسیون، فردگرایی، تحول در سبک زندگی)، گذار نسلی در نگرش‌ها (مثلاً تغییر دیدگاه نسل‌ها نسبت به جنسیت، قدرت یا مهاجرت)، رشد تدریجی شهرنشینی یا مهاجرت نخبگان اشاره کرد. این پدیده‌ها همانند سلول‌هایی هستند که آرام‌آرام دچار دگرگونی می‌شوند، بی‌آنکه نشانه‌ای سریع یا آنی از خود بروز دهند؛ گویی صدای سلول‌ها در فرایند تغییرات، لحظه به لحظه بلندتر می‌شود و کنش‌های کوچک به سینگال‌های بزرگ تبدیل می‌گردد و در بلندمدت، جامعه را از درون تغییر می‌دهند. درک این روندها نیازمند حساسیت تاریخی و نگاه فرارَوی از مقیاس کوتاه‌مدت است.
۴- نظریه بازخورد یکی از مفاهیم بنیادین در علم کنترل و مهندسی است که به بررسی نحوه‌ی تنظیم رفتار سیستم‌ها در پاسخ به تغییرات محیطی می‌پردازد. مفهوم بازخورد به‌طور ضمنی در حکمت‌ها و سنت‌های کهن نیز دیده می‌شود مثلاً در آموزه‌های شرقی یا در فلسفه اسطویی ‌(اصل میانه‌روی) که نوعی تلاش برای حفظ تعادل بود. جیمز کلارک ماکسول (۱۸۶۸) نخستین تحلیل ریاضی از سیستم‌های دارای بازخورد را ارائه کرد و بیان می‌کند که هر سیستم اعم از بیولوژیکی، فنی یا اجتماعی، برای حفظ پایداری، بقا و سازگاری با تغییرات، نیازمند دریافت سیگنال‌هایی از محیط پیرامونی است تا بر اساس آن، عملکرد خود را تنظیم و اصلاح کند و یک متغیر را در حد مطلوب نگه دارند. برای مثال، بدن انسان دمای خود را در حدود ۳۷ درجه سانتی‌گراد نگه می‌دارد. اگر دمای بدن زیاد شود، بدن عرق می‌کند (کاهش دما). اگر دما پایین برود، لرزش و انقباض عضلات رخ می‌دهد (افزایش دما). در این نظریه می‌توان سه نوع بازخورد را شناسایی کرد:
  • بازخورد منفی: زمانی رخ می‌دهد که سیستم نسبت به یک انحراف یا اختلال، واکنشی نشان می‌دهد که منجر به بازگشت به وضعیت تعادل یا تنظیم مجدد می‌شود. این نوع بازخورد در جهت اصلاح اختلال‌ها، تعدیل بحران‌ها و پایداری سیستم عمل می‌کند. در این حالت جامعه خود را از انحراف‌ها و تهدیدها دور نگه می‌دارد. مثال‌های اجتماعی از بازخورد منفی به شرح ذیل است:
  • الف- اعتراض مدنی مسالمت‌آمیز: مردم به سیاست‌های ناعادلانه واکنش نشان می‌دهند، و دولت برای جلوگیری از گسترش نارضایتی، دست به اصلاح آن سیاست‌ها می‌زند.
  • ب- انتخابات دموکراتیک: مردم از طریق رأی‌گیری سیاست‌مداران ناکارآمد را کنار می‌گذارند، و افراد جدید با وعده اصلاح وارد قدرت می‌شوند.
  • بازخورد مثبت: زمانی رخ می‌دهد که واکنش سیستم نه‌تنها اختلال را جبران نمی‌کند، بلکه آن را تشدید کرده و شرایط را از تعادل خارج می‌سازد. این نوع بازخورد فرایندهای خودتقویت‌شونده را راه‌اندازی می‌کند که می‌توانند به بی‌ثباتی، بحران، شورش یا حتی فروپاشی سیستم منجر شوند. به بیان مانوئل کاستلز، جامعه‌شناس اسپانیایی، احساسات جمعی شبیه آب است و وقتی در جریان طبیعی خود با انسداد روبرو شود، با جریان شدیدی از نیرو، مسیرهای جدیدی باز می کند تا آنجا که فضاهای انحصاری نظم حاکم فروبریزد. مثال‌های اجتماعی از بازخورد مثبت به شرح ذیل است:
  • الف- سرکوب اعتراضات: اگر یک حرکت اعتراضی مشروع با خشونت پاسخ داده شود، خشم عمومی افزایش یافته و دامنه اعتراضات گسترش می‌یابد، که در نهایت ممکن است به بحران سیاسی منتهی شود.
  • ب- افزایش شکاف طبقاتی بدون واکنش مؤثر: نارضایتی عمیق‌تر می‌شود، و شکاف‌های اجتماعی به تنش‌های جدی تبدیل می‌گردند.
  • بازخورد مختل‌شده: زمانی است که سیستم‌ها صدای جامعه را اساساً نمی‌شنوند. در برخی نظام‌های سیاسی به‌ویژه رژیم‌های اقتدارگرا یا توتالیتر، بازخورد نه منفی است و نه مثبت، بلکه کلاً حذف یا تحریف می‌شود. واتسلاف هاول، نویسنده، روشنفکر و رئیس‌جمهور پیشین چکسلواکی، در اثر برجسته‌اش قدرت بی‌قدرتان، دقیقاً همین وضعیت را تحلیل می‌کند. به اعتقاد او، نظام‌های توتالیتر برای بقای خود از بازخورد واقعی جلوگیری می‌کنند و اینگونه جامعه وارد حلقه بسته‌ی خودفریبی می‌شود. در این شرایط، سیستم در ظاهر پایدار است (نوعی بی‌نظمی موزون)، اما در واقع، توانایی یادگیری، اصلاح و سازگاری با واقعیت را از دست داده و به سمت پوسیدگی درونی و نهایتاً فروپاشی ساختاری حرکت می‌کند.
نظریه بازخورد نشان می‌دهد که جامعه، همانند یک سیستم پیچیده زنده، به سیگنال‌ها و واکنش‌های درونی و بیرونی حساس است. کیفیت این واکنش‌ها، خواه اصلاح‌گرانه (بازخورد منفی)، خواه تشدیدکننده (بازخورد مثبت) یا تحریف‌شده و سانسورشده مشخص می‌کند که آیا جامعه به سوی ثبات و پایداری پیش می‌رود یا به سوی ناکارآمدی، بحران، و فروپاشی؟ درک و تحلیل سازوکارهای بازخورد، برای شناسایی نقاط بحران، فرصت‌های اصلاح و نیز امکان آغاز تغییرات بنیادین از دل ساده‌ترین کنش‌های انسانی، ضروری و حیاتی است.
۵- برای تحلیل دقیق و پویای تحولات اجتماعی در هر کشوری، سه ضلع نگاه سلولی، پدیده‌های کندرو و نظریه بازخورد را باید به‌صورت هم‌زمان و در ارتباط با یکدیگر در نظر گرفت. این سه ضلع، با هم جامعه را به‌عنوان یک سیستم پیچیده، پویا و زنده در نظر می‌گیرند که هم آسیب‌پذیر است و هم ظرفیت بازسازی دارد. بی‌توجهی به هر ضلع می‌تواند به درک ناقص یا سطحی از تحولات اجتماعی منجر شود. همان‌طور که بدن انسان برای بقا به سلامت سلول‌ها، پویایی تدریجی و بازخوردهای تنظیم‌کننده نیاز دارد، جامعه نیز تنها زمانی می‌تواند باثبات، عادلانه و پوینده بماند که افراد و نهادهایش عملکرد سالم و کارآمدی داشته باشند؛ تغییرات عمیق و تدریجی‌اش درک و تحلیل شود؛ و نظام دریافت و پردازش بازخوردهای واقعی‌اش مختل نشود. هرگونه اختلال در این سه سطح، مسیر جامعه را به‌سوی بحران و فروپاشی سوق می‌دهد. درک این سازوکار سه‌لایه می‌تواند به طراحی راهبردهایی برای اصلاح، پیشگیری از بحران، و گشودن مسیرهای تحول اجتماعی مؤثر بینجامد.