
جهان جدید با پیچیدگیهای فزاینده خود نشان میدهد که تعمیق تخصص در رشتهها، کلید پاسخگویی مؤثر به نیازهای آینده است. تحولات پرشتاب نظامهای سیاسی نشان میدهد که بدون تعمیق تخصص در علم سیاست، تحلیل و تصمیمسازی کارآمد امکانپذیر نخواهد بود. فضای مسلط بر جامعه ایران در دوره حاضر، دلالت بر شکلگیری نوعی ابتذال در ساحت سیاست دارد. اکنون امر سیاسی از یک حوزه تخصصی، تحلیلی و مبتنی بر چارچوبهای دانشی، به سطحی از داوریهای سطحی، هیجانی و فاقد پشتوانه نظری تنزل یافته است. در چنین شرایطی، سیاست دیگر بهعنوان عرصهای برای فهم ساختارهای قدرت، منافع متعارض، زمینههای تاریخی، متغیرهای اقتصادی و سازوکارهای حقوقی و روابط بینالملل درک نمیشود؛ بلکه به میدان اظهارنظرهای شتابزده، بحثهای خانوادگی کمارزش، شعارهای تقلیلگرایانه و تحلیلهای غیرروشمند تبدیل میگردد.
در این وضعیت، مرز میان «تحلیل» بهمثابه فعالیتی مبتنی بر روش، داده و نظریه، و «نظر شخصی» بهعنوان واکنشی ذهنی و غیرنظاممند، تضعیف میشود. تحلیل سیاسی در معنای دقیق آن، مستلزم برخورداری از سواد تاریخی برای فهم ریشههای تحولات، دانش جامعهشناختی برای شناسایی نیروها و شکافهای اجتماعی، بینش اقتصادی برای ارزیابی منافع و منابع، سواد رسانهای کافی و آشنایی با نظریهها و الگوهای تبیینی در روابط بینالملل است. فقدان این زیرساختهای معرفتی، موجب میشود آنچه بهعنوان تحلیل عرضه میشود، در عمل چیزی جز بازتاب برداشتهای شخصی، سوگیریهای شناختی و واکنشهای احساسی نباشد.
یکی از پیامدهای این فرایند، شکلگیری نوعی «توهم فهم جمعی» است؛ وضعیتی که در آن فراوانی اظهارنظر و شدت اعتمادبهنفس، جایگزین عمق استدلال و اعتبار تخصصی میشود. در چنین فضایی، سازوکارهای ارزیابی معرفتی تضعیف میگردد و تمایز میان گفتار کارشناسی و داوری غیرتخصصی مخدوش میشود. نتیجه آن است که افکار عمومی بیش از آنکه بر پایه شناخت نظاممند و تحلیل چندبعدی شکل گیرد، تحت تأثیر روایتهای سادهسازیشده، دوگانهسازیهای افراطی و موجهای هیجانی قرار میگیرد.
ابتذال سیاست صرفاً به افت کیفیت گفتوگوی عمومی محدود نمیشود، بلکه پیامدهای عمیقتری برای فرایند تصمیمگیری جمعی دارد. در جامعهای که «ژست دانایی» جایگزین دانش روشمند میشود، ظرفیت تشخیص منافع بلندمدت، ارزیابی هزینه–فایده سیاستها و درک پیچیدگیهای محیط داخلی و بینالمللی بهتدریج تضعیف میگردد. این امر میتواند به افزایش آسیبپذیری نظام تصمیمگیری در برابر خطاهای محاسباتی، سیاستگذاریهای واکنشی و انتخابهای مبتنی بر ادراکات نادقیق منجر شود.
برونرفت از این وضعیت، مستلزم بازگشت به نوعی گفتوگوی مسئولانه سیاسی است که بر فروتنی معرفتی، بهرسمیت شناختن مرزهای تخصص، و تمایز نهادینهشده میان تحلیل روشمند و اظهارنظر شخصی استوار باشد. در چنین چارچوبی میتوان انتظار داشت امر سیاسی مجدداً بهعنوان حوزهای متکی بر درک پیچیدگیها و صورتبندی استدلالهای منسجم و معتبر بازتعریف شود.