از طومار عدالت تا گفت‌وگوی کندرو: الگوی دیکتاتوری ضحاک در چارچوب نظریه EASI

Bowl_Depicting_King_Zahhak_with_Snakes_Protruding_from_His_Shoulders_MET_sf64-274-3c
۱- نظریه هیجان به‌مثابه اطلاعات اجتماعی (EASI- Emotions as Social Information)، یک نظریه روان‌شناسی اجتماعی است که توسط گربن فان کلیف مطرح شده و بر نقش هیجانات به‌عنوان منبع اطلاعات اجتماعی تأکید دارد. نظریه EASI بیان می‌کند که هیجاناتی که افراد بروز می‌دهند، نه‌تنها بازتابی از حالات درونی آن‌ها هستند، بلکه بر رفتار و افکار دیگران نیز تأثیر می‌گذارد. به عبارت دیگر، هیجانات نقش اطلاعاتی دارند و می‌توانند در تعاملات اجتماعی، واکنش دیگران را شکل دهند. ازجمله کاربردهای این نظریه در رهبری سازمانی، مذاکره و تصمیم‌گیری و روابط بین‌فردی است. البته واکنش دیگران به هیجانات، به عوامل مختلفی از جمله نوع روابط افراد، هویت فرهنگی یا اجتماعی، بافت موقعیتی و نقش‌های قدرت و نفوذ در گروه یا سازمان بستگی دارد. این نظریه دو مسیر اصلی را معرفی می‌کند:
الف) مسیر شناختی: افراد هیجانات دیگران را تفسیر می‌کنند تا درباره‌ی افکار، قصدها یا موقعیت آن‌ها نتیجه‌گیری کنند. برای مثال اگر کسی در جلسه ناراحت به نظر برسد، ممکن است دیگران فرض کنند که او با تصمیم گرفته‌شده مخالف است.
ب) مسیر واکنشی: هیجانات دیگران می‌توانند مستقیماً احساسات ما را تحت‌تأثیر قرار دهند، بدون اینکه لزوماً تحلیلی انجام دهیم. برای مثال خنده‌ی کسی ممکن است حال ما را هم بهتر کند، صرف‌نظر از اینکه چرا او می‌خندد.
۲- ضحاک در شاهنامه صرفاً نماد حاکم دیکتاتور و کثیف‌گل نیست، بلکه فردوسی نشان می‌دهد قدرت صرفاً با زور به دست نمی‌آید. او هیجانات خود را به‌عنوان ابزار تأثیرگذاری بر دیگران به‌کار می‌گیرد و از آنها برای هدایت و کنترل اطرافیان بهره می‌برد. نظریه EASI (اثر هیجان بر نگرش و رفتار دیگران) به ما کمک می‌کند نشان دهیم که هیجانات ضحاک در دو واقعه گرفتن گواهی بر دادگری و گفت‌وگو با کندرو، صرفاً تجربه‌ای درونی نیست، بلکه وسیله‌ای اجتماعی برای شکل‌دهی رفتار دیگران است. فردوسی با نقل این داستان، نه تنها تصویری واقعی از استبداد ارائه می‌دهد، بلکه نحوه بهره‌گیری حاکمان از هیجانات و تأثیر آنها بر جامعه را نیز هوشمندانه بازتاب می‌دهد.
۳- در واقعه گواهی بر دادگری، ضحاک به‌روشنی ترس از فریدون را احساس می‌کند. اما به جای بروز مستقیم ترس، شب‌بازی و نیرنگ به خرج می‌دهد و آن را به شکل نمایش عدالت و درخواست گواهی صوری از موبدان بازنمایی می‌کند. مطابق نظریه EASI، این رفتار باعث می‌شود اطرافیان با مشاهده حالت او (ظاهراً آرام و دادگر و باطناً هراسان)، به‌جای شورش، درگیر پردازش شناختی شوند: «اگر شاه خود را دادگر می‌نامد و بزرگان هم امضا می‌کنند، شاید هنوز جایگاه او امن است.» در واقع، ضحاکِ گستاخ‌دست، هیجان درونی خود (ترس) را به هیجانی اجتماعی‌شده (ظاهراً عدالت) تبدیل می‌کند تا واکنش دیگران را مدیریت کند.
۴- وقتی کندرو به عنوان یاور اصلی ضحاک، هشدار می‌دهد که فریدون خطرناک است، ضحاک هیجان درونی‌اش (اضطراب و بیم) را با انکار و بی‌اعتنایی می‌پوشاند. ضحاک، باوجود هشدارهای کندرو دربارهٔ خطر فریدون، همچنان از پذیرش واقعیت سر باز می‌زند. ظاهراً نمی‌خواهد بپذیرد که پیشگویی‌ها درباره سقوطش در حال رخ دادن‌اند. حتی وقتی کندرو با لحنی استوار می‌گوید فریدون مثل مهمان نیست، بلکه فاتحی است که قصد تاج و تخت تو را دارد، ضحاک همچنان انکار می‌کند. ضحاک بیشتر نگران حفظ ظاهر و ظاهرسازی است تا درک واقعیت تهدید پیش‌رو. در چارچوب نظریه EASI، این انکار نوعی پیام هیجانی به اطرافیان است: «تهدیدی وجود ندارد.» چنین پیام هیجانی دو اثر دارد: اولاً برخی اطرافیان (مثل چاپلوسان) واقعاً خطر را کوچک می‌شمارند و از شاه پیروی می‌کنند. ثانیاً برخی دیگر (مانند مردم تحت ستم) تناقض بین واقعیت و هیجان نمایشی شاه را می‌بینند و دچار خشم و بی‌اعتمادی می‌شوند (نمونه‌اش کاوه آهنگر).
۵-بر اساس نظریه EASI، دیکتاتورها با مدیریت و نمایش هدفمند هیجانات، توانایی قابل‌توجهی در کنترل رفتار اطرافیان خود پیدا می‌کنند. ضحاک در شاهنامه نمونه‌ای شاخص از این شیوه است: در واقعه‌ی گواهی بر دادگری، او با مخفی کردن ترس و نمایش عدالت، تلاش می‌کند وفاداری ظاهری اطرافیان را خریداری کند، در حالی که در واقعه‌ی گفت‌وگو با کندرو، با انکار و بی‌اعتنایی، ترس واقعی خود را پنهان کرده و ظاهر اقتدار را حفظ می‌کند. این دو الگو نشان می‌دهند که دیکتاتوری تنها بر قدرت نظامی یا زور متکی نیست، بلکه بر استفاده‌ی حساب‌شده از پیام‌های هیجانی به‌عنوان ابزار جهت‌دهی اجتماعی نیز استوار است. با این حال، شکست نهایی او در برابر فریدون، بیانگر محدودیت بلندمدت هیجانات ساختگی است. فردوسی نشان می‌دهد اقتدار مبتنی بر فریب و نمایش هیجانی، در برابر اراده و همبستگی اجتماعی ناکام است.